خانه عشق The House Of Love

دانش، وزير نيکويي براي ايمان است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

   1   2      >

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ عصمت حضرت محمد ص و آيه 43 سوره توبه

 عصمت حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم


اين دوست مسيحي در ادامه نقد ادله عصمت پيامبران نوشته است:‌


 


مورد بعدي در مورد خود پيامبر اسلام يعني حضرت محمد هست:


در آيه 43 سوره توبه خدا در مورد محمد مي گويد:


عَفَا اللَّهُ عَنک لِمَ أَذِنت لَهُمْ حَتى يَتَبَينَ لَک الَّذِينَ صدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکَذِبِينَ 


 خدايت ببخشايد، چرا پيش از آنکه [حال‏] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟


مي بيني که حتي محمد هم از خطا و اشتباه به دور نبوده است.


  


پاسخ :


در مورد آيه 43 سوره توبه شايان ذکر است ، از اين آيه استفاده مى شود که پيامبر اکرم براى گروهى از منافقان بعد از عذر و بهانه هايشان ، بنا به مصالحى اجازه دادند که در جنگ «تبوک » شرکت نکنند .


خداوند در آيه پيامبر را مورد خطاب قرار مى دهد که چرا اجازه دادى !؟


اين خطاب در آيه هيچ گونه تقصير و گناهى را نسبت به پيامبر ثابت نمى کند; زيرا اجازه پيامبر هيچ گونه مصلحتى را از مسلمانان و دين فوت نکرد چنان که آيات بعدى بر صحت اين اجازه مهر تأييد مى زند . در آيه 47 مى خوانيم : «اگر همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى شدند چيزى جز اضطراب و ترديد به شما نمى افزودند و به سرعت در بين شما به فتنه انگيزى مى پرداختند . . .» .


بنابراين ، خطاب در آيه روح منافق گرى منافقان را با يک بيان لطيف و کنايه آميز روشن مى کند; با اين بيان که اى پيامبر اگر اجازه نمى دادى روح منافق گرى آنان بهتر و زودتر روشن مى شود مثل اين که اگر کسى بخواهد به برادرتان ظلم کند و فرد ديگرى مانع شود ، شما بگوييد : چرا نگذاشتى ظلم کند تا رسوا شود؟ اين نوع خطاب هيچ گونه گناه و فوت مصلحتى را متوجه شخصى نمى کند; بلکه روح منافق گرى منافقان يا ظالمان را آشکار مى کند .


 


 


پس مي بينيم که اين آيه نيز دلالتي بر معصوم نبودن پيامبران از جمله پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم  ندارد و ايشان از خطا و اشتباه به دور است.


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ عصمت حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم

 عصمت حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم


اين دوست مسيحي در ادامه نقد ادله عصمت پيامبران نوشته است:‌


 


مورد بعدي در مورد خود پيامبر اسلام يعني حضرت محمد هست:


در آيه 43 سوره توبه خدا در مورد محمد مي گويد:


عَفَا اللَّهُ عَنک لِمَ أَذِنت لَهُمْ حَتى يَتَبَينَ لَک الَّذِينَ صدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکَذِبِينَ(43)


 خدايت ببخشايد، چرا پيش از آنکه [حال‏] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟


مي بيني که حتي محمد هم از خطا و اشتباه به دور نبوده است.


 


 پاسخ :


در مورد آيه 43 سوره توبه شايان ذکر است ، از اين آيه استفاده مى شود که پيامبر اکرم براى گروهى از منافقان بعد از عذر و بهانه هايشان ، بنا به مصالحى اجازه دادند که در جنگ «تبوک » شرکت نکنند .


خداوند در آيه پيامبر را مورد خطاب قرار مى دهد که چرا اجازه دادى !؟


اين خطاب در آيه هيچ گونه تقصير و گناهى را نسبت به پيامبر ثابت نمى کند; زيرا اجازه پيامبر هيچ گونه مصلحتى را از مسلمانان و دين فوت نکرد چنان که آيات بعدى بر صحت اين اجازه مهر تأييد مى زند . در آيه 47 مى خوانيم : «اگر همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى شدند چيزى جز اضطراب و ترديد به شما نمى افزودند و به سرعت در بين شما به فتنه انگيزى مى پرداختند . . .» .


بنابراين ، خطاب در آيه روح منافق گرى منافقان را با يک بيان لطيف و کنايه آميز روشن مى کند; با اين بيان که اى پيامبر اگر اجازه نمى دادى روح منافق گرى آنان بهتر و زودتر روشن مى شود مثل اين که اگر کسى بخواهد به برادرتان ظلم کند و فرد ديگرى مانع شود ، شما بگوييد : چرا نگذاشتى ظلم کند تا رسوا شود؟ اين نوع خطاب هيچ گونه گناه و فوت مصلحتى را متوجه شخصى نمى کند; بلکه روح منافق گرى منافقان يا ظالمان را آشکار مى کند .


 پس مي بينيم که اين آيه نيز دلالتي بر معصوم نبودن پيامبران از جمله پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم  ندارد و ايشان از خطا و اشتباه به دور است.


 


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ عصمت حضرت موسي عليه السلام

عصمت حضرت موسي عليه السلام


در ادامه جواب دوست مسيحي عصمت پيامبران را اين گونه مورد انتقاد قرار داده است :


 


 


مورد بعدي در مورد حضرت موسي است.


در سوره طه آيه 40 مي گويد:


إِذْ تَمْشى أُخْتُک فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکمْ عَلى مَن يَکْفُلُهُ  فَرَجَعْنَک إِلى أُمِّک کىْ تَقَرَّ عَيْنهَا وَ لا تحْزَنَ  وَ قَتَلْت نَفْساً فَنَجَّيْنَک مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ فَتَنَّک فُتُوناً  فَلَبِثْت سِنِينَ فى أَهْلِ مَدْيَنَ ثمَّ جِئْت عَلى قَدَرٍ يَمُوسى(40)


 آنگاه که خواهر تو مى‏رفت و مى‏گفت: آيا شما را بر کسى که عهده‏دار او گردد دلالت کنم؟ پس تو را به سوى مادرت بازگردانيديم تا ديده‏اش روشن شود و غم نخورد، و [سپس‏] شخصى را کُشتى و [ما] تو را از اندوه رهانيديم، و تو را بارها آزموديم، و سالى چند در ميان اهل «مَدْيَن» ماندى، سپس اى موسى در زمان مقدر [و مقتضى‏] آمدى.


مي بينيد که حضرت موسي هم يک نفر را کشته است.و کشتن يک نفر در جهان گناهي بس بزرگ است.پس مي بيني که موسي هم که به قول مسلمانان از پيامبران اولي العزم يعني پيامبران بزرگ است از خطا و اشتباه به دور نبوده است.


 


پاسخ : در زندگى حضرت موسى (عليه نبينا وآله وعليه السلام ) مى خوانيم (سوره هاى قصص ، 14 ـ 17 و شعراء ، 18 ـ 20) که وى وارد شهر شد . دو نفر را که يکى از بنى اسراييل و ديگرى از فرعونيان بود ، ديد که به شدت مشغول زد و خورد هستند . آن مرد اسراييلى ، موسى (عليه نبينا وآله وعليه السلام ) را به کمک طلبيد . موسى نيز به کمک او شتافت و با زدن مشتى بر سينه مرد قبطى ، او نقش بر زمين شد و مرُد . در اين موقع ، وى چنين گفت : «هـذا من عمل الشيطـن إنّه عَدُوّ مضلّ مبين ;• اين کار شيطان است ; چرا که دشمنى گمراه کننده ]و [آشکار است .» بعد خود را ظالم بر خويشتن خواند و سپس از خداوند طلب مغفرت کرد و گفت : «ربّ إنّى ظلمت نفسى فاغفر لى . . .;  پروردگارا ! من بر خويشتن ستم کردم ، مرا ببخش . . . .»


حال اين داستان که در قرآن ذکر شده است باعث شده تا شما دوست عزيز مسيحي آن را حمل بر اعتقاد اسلام و قرآن بر عدم لزوم عصمت بر پيامبران بنماييد.


واقعا اين جمله هاي فوق از قرآن کريم چگونه با عصمت آن حضرت سازگار است ؟ !


در پاسخ به شما دوست خوبم، با توجه به آيات قرآن نکاتى قابل ذکر است :


1 . حضرت موسى (عليه نبينا وآله وعليه السلام ) مشت خود را به قصد کشتن بر آن فرد نزد; ولى با ضربه آن حضرت ، کشته شد; پس قتل غيرعمد بوده و کشته شدن او نيز جايز بود و هيچ گونه تعصب و نژادپرستى در کار نبوده ; چون آن مرد قبطى کافر و مشرک بود و کشتن چنين شخصى در وقت مقاتله با مؤمن و دفاع از مظلوم جايز است . جنايتکاران فرعونى مفسدان بى رحمى بودند که هزاران نوزاد بنى اسرائيل را سر بريده بودند و از هيچ گونه جنايتى ابا نداشتتند . به اين ترتيب افرادى نبودند که خونشان مخصوصاً براى بنى اسرائيل محترم باشد .


2 . درباره جمله «هـذا من عمل الشيطـن » دو احتمال وجود دارد :


الف ) لفظ «هذا» اشاره به نزاع دو طرف و کشمکش آن دو ، و سرانجامِ عمل مقتول است که بر اثر زورگويى بر يک فرد از بنى اسراييل ، مقدمات قتل خود را فراهم آورد ، و اگر معترض بنى اسراييلى نمى شد ، دچار چنين سرنوشتى نمى گشت .


ب ) لفظ «هذا» اشاره به خود مقتول باشد; زيرا مرد قبطى از افراد فرعون و در واقع از جنود شيطان بود .


در مورد نسبت دادن ظلم به خود نيز بايد توجه کرد که ورود حضرت موسى (عليه نبينا وآله وعليه السلام ) در آن شرايط و در آن شهر در غير موقع و موضع خود بود و مفهوم ظلم هم همين است (وضع شى ء فى غير موضعه ) .


 


  پس چنان که ملاحظه مي فرماييد اولا قتل مزبور قتل به عمد نبوده تا گناه محسوب شود ، ثانيا به فرض عمدي بودن قتل‌،‌ مقتول کافري بوده که خونش محترم نبوده و گناهي نداشته ، ثالثا اشاره خود حضرت به موقعيتي بوده که در آن قرار گرفته نه عملي که انجام داده است. لذا مسلمانان به عصمت حضرت موسي عليه السلام که از پيامبران اولي العزم است معتقدند.


 


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ عصمت حضرت آدم عليه السلام

عصمت حضرت آدم عليه ‌السلام


 


 


امام صادق (ع ) يکي از امامان شيعه مى فرمايد: وقتى جبراييل ، علت فريب خوردن آدم را از او مى پرسد ، آدم پاسخ مى دهد: شيطان با اظهار خيرخواهى به نام خداوند قسم ياد کرد و من گمان نمى کردم که مخلوقات ، به نام خداوند قسم دروغ بر زبان جارى سازند .


 


ادامه را از اينجا بخوانيد...

محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ پادشاه پادشاهان

 


مکاشفه فصل 18 : آيه 14


 


 ايشان با بر‌ّه جنگ خواهند نمود و بر‌ّه بر ايشان غالب خواهد آمد زيرا که او (بره) رب‌ّالارباب و پادشاه پادشاهان است


 


The image “http://tabatabay.persiangig.ir/image/masihiat/barre1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


 


 


http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/barre2.gif


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ گناهان مسيح ، عصمت پيامبران ، خطاي مسيح ،‏عصمت مسيح

 


گفتگويي در اينجا  در سايت کانون گفتمان قرآن رد و بدل شد که ديدم درج آن خالي از لطف نيست:‏


 


 


پيامبر !!! اگر از منظر يک مسيحي ميخواهيد بدانيد عيسي مسيح پيامبر نبود ، خدا بود. وخدا عاري از خطاست ( اينطور نيست) در ابتدا کلمه بود. و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود ( يوحنا 1)



دوست عزيزم

مرحبا به شما. ما هم مانند شما عقيده منديم که خدا معصوم از خطاست. اما فراتر از آن به عصمت پيامبران هم قائليم. در مورد عصمت پيامبران در مسيحيت اگر توفيقي بود ، بيشتر با يکديگر گفتگو خواهيم کرد اما در مورد حضرت مسيح عليه السلام . شما مي فرماييد خداست و ما مي گوييم پيامبر. با اين حال يک مساله شگفت انگيز اين است که ما معتقديم اين پيامبر عزيز ما معصوم است و گناه نمي کند . در حالي که شما معتقديد ايشان حتي با اين که خداست معصوم نيست و گناه مي کند. 

بنگريد:
انجيل يوحنا فصل 7 :
8 شما براي اين عيد برويد. من حال به اين عيد نمي‌آيم زيرا که وقت من هنوز تمام نشده است.” 9 چون اينرا بديشان گفت در جليل توقّف نمود. 10 ليکن چون برادرانش براي عيد رفته بودند او نيز آمد. 11

مگر خودش نفرمود نمي آيد ،‌ پس چرا آمد؟‌  اما ما مسلمانان عقيده داريم هرگز پيامبر خدا نعوذ بالله دروغ نمي گويد.

بر اساس انجيل متي فصل 5  حضرت مسيح فرموده است که هرگز احکام تورات حتي يک همزه يا نقطه را تغيير نمي دهد :

17 “گمان مبريد که آمده‌ام تا تورات يا صُحف انبيا را باطل سازم. نيامده‌ام تا باطل نمايم بلکه تا تمام کنم. 18 زيرا هرآينه به شما ميگويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه يا نقطه‌اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود. 19 پس هرکه يکي از اين احکام کوچکترين را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود. اما هرکه بعمل آورد و تعليم نمايد او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. 20

اين در حالي است که بر اساس اناجيل مسيح عليه السلام ختنه کردن را باطل کرد، طلاق را حرام نمود ، تعطيلي روز شنبه را لغو کرد ، تعدد زوجات را ممنوع کرد و ... .

  در اسلام خلف وعده و دروغ هرگز به پيامبران نسبت داده نمي شود و ما معتقديم مسيح عليه السلام از اين گونه اتهامات بريء است.

بر اساس متي فصل 19 مسيح عليه السلام پيشگويي مي کند :

.” 27 آنگاه پطرس در جواب گفت: “اينک ما همة چيزها را ترک کرده تو را متابعت ميکنيم پس ما را چه خواهد بود؟” 28 عيسي ايشانرا گفت: “هرآينه به شما ميگويم شما که مرا متابعت نموده‌ايد در معاد وقتي که پسر انسان
بر کرسي جلال خود نشيند شما نيز به دوازده کرسي نشسته بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود. 29

بر اساس اين آيه مسيح عليه السلام پيشگويي مي کند حواريون بر کرسي جلال بنشينند در حالي که تا زنده بودند در اين دنيا نه خودش و نه حواريون بر کرسي جلال ننشستند . اگر هم منظور اين است که در آخرت بر کرسي جلال بنشينند ، همه مي دانند که يکي از اين حواريون يعني همان يهوداي اسخريوطي خيانت کردو مسيح را به کشتن داد. کسي که چنين خيانتي کند نيز هرگز مستحق اين که بر کرسي جلال بنشيند ، نيست. پس معلوم است که مسيح عليه السلام در اين آيه کتاب مقدس به خطا پيشگويي کرده.

اين در حالي است که ما مسلمانان معتقديم مسيح عليه السلام و کليه پيامبران از اين گونه خطاها معصومند .


بر اساس يوحنا فصل دو ، مسيح عليه السلام مادرش را تحقير مي کند :

3 و چون شراب تمام شد مادر عيسي بدو گفت: “شراب ندارند.” 4 عيسي به وي گفت: “
اي زن مرا با تو چه کار ؟ ساعت من هنوز نرسيده است.” 5 مادرش به نوکران گفت: “هرچه به شما گويد بکنيد.”

اين در حالي است که بر اساس عقيده ما مسلمانان هرگز هيچ پيامبري اين گونه با مادرش برخورد نمي کند . پيامبران الهي  از رفتار هاي نا محترم با پدر و مادرشان پرهيز کرده و از چنين خطايي معصومند . به ويژه با مادري که حضرت مريم سلام الله عليها و سرور زنان جهان باشد.

ما مسلمانان باور داريم که پيامبران معصومند ،‌لذا هرگز مورد لعنت قرار نمي گيرند . اين در حالي است که در کتاب آسماني شما برادر مسيحي آمده است:
نامه پولس به غلاطيان فصل سوم :‌
.” 13 مسيح ما را از لعنت شريعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است “ملعون است هر که بر دار آويخته شود.” 14

آيا واقعا خداي شما که بر دار آويخته شد و مصلوب شد ، ملعون است ؟‌! و آيا آنها که ملعون هستند ، معصوم هم هستند؟‌!

موارد و مصاديق بسيار ديگري هم وجود دارد که اگر توفيق شد در فرصت مناسب تري تقديم خواهم کرد. به هر حال آنچه از اين  آيات کتاب مقدس برداشت مي شود اين است که بر اساس کتاب مقدس لزومي ندارد حتي خدا هم معصوم از خطا و گناه باشد.

مطلب شگفت انگيز براي من اين است که يکي از رهبران مسيحي مي گويد :
  پادشاه يا کشيش ، زماني که يک گناه کبيره انجام دهد از جايگاه پادشاهي يا کشيشي عزل مي‌شود .

حال اين به نظر شما عجيب نيست که پيامبر لازم نيست خود را از انجام گناه کبيره حفظ کند، اما شرط کشيش يا پادشاه اين است که گناه کبيره مرتکب نشود؟
اگر کسي بخواهد فرزندش را نزد معلمي بگذارد تا درس زندگي بياموزد و اخلاق نيک و رفتار مناسب و پسنديده‌اي بيابد ، آيا مي‌تواند به شخصيت‌هاي برجسته کتاب مقدس از پيامبران گرفته تا خدايش که مسيح است و ... اعتماد کند و او را به عنوان معلم هدايت برگزيند؟




محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ حقوق بشر در مسيحيت 3


 


شعار مسيحيان معتدل در حقوق زن اين است که حقوق مرد و زن با يکديگر برابر است.


  


تجاوز سربازان و نمايندگان مسيحيت در خاورميانه به يک زن


 


در مقابل اين اقليت دو گروه ديگر قرار دارد. به عبارت ديگر بقيه مسيحيان يا در زمره کساني هستند که حقوق زن را برتر از مرد مي شمارند و عقده هايشان در قالب هايي کنوانسيون هاي فيمينيستي گشايش مي دهند ، يا در زمره کساني هستند که مرد را برتر از زن مي دانند و چشمشان را بر ظلم ها و تحقير هايي که به زنان وارد مي شود مي بندند. اين مسيحيان بر اسلام مي تازند که دين اسلام حقوق و جايگاه زن را محترم نشمرده است.


آيا واقعا اين گونه است؟


 


ادامه مطلب...

محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ حقوق بشر در مسيحيت 2


در انجيل متي فصل 19 آمده است :‌10 شاگردانش بدو (مسيح) گفتند: “اگر حکم شوهر با زن چنين باشد نکاح نکردن بهتر است!” 11 ايشان را گفت: “تمامي خلق اين کلام را نمي‌پذيرند مگر به کساني که عطا شده است. 12 زيرا که خََصي‌ها مي‌باشند که از شکم مادر چنين متولّد شدند و خَصي‌ها هستند که از مردم خَصي شده‌اند و خصي‌ها مي‌باشند که بجهت ملکوت خدا خود را خَصي نمود‌ه‌اند. آنکه توانايي قبول دارد بپذيرد.”


با توجه به آيات فوق پس حق زنان در ازدواج چه مي شود؟ بر اساس اسلام خصي کردن اختياري حرام است . اگر هم کسي چنين بلايي را بر سر کسي بياورد ،‌ بايد ديه يک انسان کامل را بپردازد. کسي هم که ازدواج مي کند ، به دليل حقي که همسر دارد ،‌ بيش از چهار ماه اجازه ندارد همسرش را از بهره جنسي محروم کند و اگر کسي چنين کرد ، طبق قانون مجازات اسلامي با وي برخورد مي شود.
به ساير جنبه هاي حقوق زن فعلا کاري نداريم ،‌ ولي مسيحيت نسبت به اين جنبه حق زن چگونه محبت خود را براي زنان به اثبات رسانده است؟‌! آيا چنين قانوني موجب رواج انحرافات جنسي مانند همجنس بازي نمي شود؟ به نظر شما چرا امروزه در کشورهاي غربي و مسيحي بر اساس آماري که خود منابع مسيحي اعلام مي کنند ، همجنس بازي حتي در بين اعضاي کليسا بيشتر از ازدواج رواج يافته است؟ 
اگر آيه فوق از آيات تحريف شده کتاب مقدس نيست ، چگونه آن را با سيره حواريوني مانند پطرس و پولس که ازدواج کرده بودند ، جمع مي کنيد؟
چطور مخالفت اين آيه با تثنيه 32 : 1 را توجيه مي کنيد؟ در سفر تثنيه آمده است‌: 1 شخصي که خصي (کوبيده بيضه و آلت بريده) باشد داخل جماعت يهُوَه نشود


 


آيه سفر تثنيه را نمي توانيد ناديده بگيريد. زيرا مسيح در لوقا 16 : 17 در تاييد تورات (که تثنيه يکي از اسفار آن است) مي گويد : آسانتر است که آسمان و زمين زايل شود از آنکه يک نقطه از تورات ساقط گردد.



کدام درست است ؟ حکم سفر تثنيه در تورات؟ يا آنچه حواريون به آن عمل کردند؟ يا آيه متي 19 : 12 و ناديده گرفتن حقوق زنان؟


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ حقوق بشر در مسيحيت 1

بر اساس ايمان کليسا ،‌کودکاني که بدون غسل تعميد مي ميرند ، رحمت خدا شامل حالشان نمي شود.


چرا که در انجيل يوحنا باب 3 آيه 5 آمده است :


 


« 4 نيقوديموس بدو گفت: “چگونه ممکن است که انساني که پير شده باشد مولود گردد؟ آيا ميشود که بار ديگر داخل شکم مادر گشته مولود شود؟” 5 عيسي در جواب گفت: “آمين‌ آمين به تو ميگويم اگر کسي از آب و روح مولود نگردد ممکن نيست که داخل ملکوت خدا شود. »



در ماده تشريفات الهياتي برخي از دانشکده هاي مسيحي نيز آمده است:‌ اگر نوزادي بيمار شد و نگران مرگ او بودند ، حتي اگر يک روز عمر کند و تحت هر شرايطي ، واجب است از پدر مقدس بخواهند تا او را تعميد داده و با روغن مقدس تدهين نمايد. اين کار بايد با شتاب انجام شود تا نوزاد بدون غسل تعميد نميرد . چرا که اگر بدون تعميد از دنيا برود ،‌ از وارد شدن به ملکوت خدا محروم خواهد شد.
جالب آن که در انجيل متي باب 18 وقتي که حواريون از مسيح عليه السلام مي پرسند: چه کس در ملکوت آسمان بزرگتر است؟ ،‌ پاسخ مسيح اين گونه آمده است:


 ‌2 آنگاه عيسي طفلي طلب نموده در ميان ايشان برپا داشت 3 و گفت: “هرآينه به شما ميگويم تا بازگشت نکنيد و مثل طفلِ کوچک نشويد هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهيد شد.


گويا فقط کودک به طور مطلق (چه تعميد داده شده و چه تعميد داده نشده) مي تواند به ملکوت خدا وارد شود و شرط ورود ديگران به ملکوت خدا تواضع و کوچک شدن مانند طفل است نه غسل تعميد!
سوال : مسيحيت در داستان مصلوب و فدا شدن مسيح،‌ از عدالت بدون مرز خداوند سخن مي گويد. مي گويد مسيح آمد و مجازات گناه ذاتي بشر را به دوش کشيد تا بشر آمرزيده شود. صرف نظر از اشکالات اساسي که به اين آموزه وارد است ،‌اين سوال مطرح مي شود که اگر خودتان به اين آموزه عقيده منديد‌،‌ پس چرا کودک يک روزه اي که بدون غسل تعميد مي ميرد ،‌ بايد از ملکوت خداوند محروم شود؟‌ مگر گناه ذاتي او توسط مسيح ‌برداشته نشد؟


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح 4

به نام يگانه هستي بخش


يکي از دوستان مسيحي  به نام حسام الدين مقاله اي را در نقد قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح نوشتند. ضمن تشکر از ايشان مقاله ايشان همراه با پاسخ جهت استفاده خوانندگان عزيز درج مي شود.


براي مطالعه مقاله و پاسخ آن اينجا کليک کنيد...

محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ اسلام دين شمشير است 2

 شما حتي در يک جاي قرآن بياوريد که خداوند به کشتار و قتل کودکان يا زنان بي گناه فرمان داده باشد! اما در کتاب مقدس فراوان از اين فرمان ها يافت مي شود. دوست عزيز مسيحي ما فرمود چرا در پست اسلام دين شمشير است ،‌ شما به امروز مسيحيت و انسان هاي درون کليسا پرداخته ايد ،‌ حال آن که بايد ريشه ها را بررسي کرد.
خوب ما هم امر ايشان را اطاعت مي کنيم . مي رويم ببينيم کتاب مقدس چگونه به شمشير مي نگرد و شمشير را چگونه غلاف کرده است؟ در قلب هاي کودکان و بيگناهان يا فقط در دل متجاوزان و گناهکاران؟ 
وقتي که داستان حضرت نوح را در کتاب مقدس مي خوانيم ،  گذشته از اشکالاتي که از رهگذر آن به ذهن خواننده مي نشيند، مي بينيم که در فرازهايي از نقل تاريخي عهد قديم يکي از فرزندان نوح به نام کنعان نسلي گسترده به هم مي زند و قومي بزرگ را پدر مي شود. کنعانيان سپس در فلسطين ساکن مي شوند(همان جا که اکنون يهوديان بر مبناي آموزه هاي کتاب مقدس خون ساکنانش حتي کودکان چند روزه را مي ريزند). زمان مي گذرد و داستان ادامه مي يابد تا آنجا که بني اسرائيل مي خواهند به رهبري حضرت موسي عليه السلام وارد سرزمين فلسطين شوند. در کتاب مقدس خداوند به موسي دستور مي دهد:
تثنيه ‌20 : 16 : اما از شهرهاي اين امتهايي که يهُوَه‌ خدايت، تو را به ملکيت ميدهد هيچ ذي‌نفس(جان‌داري) را زنده مگذار. 17 بلکه ايشان را يعني حتيان و اموريان و کنعانيان و فَرِز‌ّيان و حِو‌ّيان و يبوسيان را چنانکه يهُوَه خدايت تو را امر فرموده است بالکل(همگي را) هلاک ساز. 18 تا شما را تعليم ندهند که موافق همة رجاساتي که ايشان با خدايان خود عمل مي‌نمودند عمل نماييد. و به يهُوَه خداي خود گناه کنيد.
موساي کتاب مقدس نيز به دستور خداوند عهد قديم عمل نموده و گزارش مي دهد که :
تثنيه 2 :  33  : و يهُوَه خداي ما او را به دست ما تسليم نموده او را با پسرانش و جميع قومش زديم. 34 و تمامي شهرهاي او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کرديم که يکي را باقي نگذاشتيم. 35 ليکن بهايم را با غنيمت شهرهايي که گرفته بوديم براي خود به غارت برديم.
تثنيه3 :  4 : و در آنوقت همة شهرهايش را گرفتيم و شهري نماند که از ايشان نگرفتيم يعني شصت شهر و تمامي مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. 5 جميع اينها شهرهاي حصاردار با ديوارهاي بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سواي قُراي بي‌حصارِ بسيار کثير. 6 و آنها را بالکل‌ّ هلاک کرديم چنانکه با سيحون ملک حشبون کرده بوديم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختيم. 7 و تمامي بهايم و غنيمت شهرها را براي خود به غارت برديم.
در بخشي از گزارش تاريخي کتاب مقدس ، حضرت موسي ،‌ که به نظر من چنين اخلاقي از يک پيامبر خدا ،‌ نابايسته و ساختني است ،‌ ،‌ از اين که کودکان و زنان را نکشته و فقط آنها را اسير کرده اند ،  خشمگين مي شود و دوباره فرمان قتل آنها را صادر مي کند:
سفر اعداد 31 : 7 : و با مديان به طوري که يهُوَه موسي را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند. 8 و در ميان کشتگان ملوک مديان يعني اِوي و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مديان را کشتند و بلعام بن‌بعور را به شمشير کشتند. 9 و بني‌اسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همة املاک ايشان را غارت کردند. 10 و تمامي شهرها و مساکن و قلعه‌هاي ايشان را به آتش سوزانيدند. 11 و تمامي غنيمت و جميع غارت از انسان و بهايم گرفتند. 12 و اسيران و غارت و غنيمت را نزد موسي و العازار کاهن و جماعت بني‌اسرائيل در لشکرگاه در عربات موآب که نزد اردن در مقابل اريحاست آوردند.
13 و موسي و العازار کاهن و تمامي آقاان جماعت بيرون از لشکرگاه به استقبال ايشان آمدند. 14 و موسي بر رؤساي لشکر يعني سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌غضبناک شد. 15 و موسي به ايشان گفت: “آيا همة زنان را زنده نگاه داشتيد؟ 16 اينک اينانند که بر حسب مشورت بلعام بني‌اسرائيل را واداشتند تا در امر فغور به يهُوَه خيانت ورزيدند و در جماعت يهُوَه وبا عارض شد. 17 پس الآن هر ذکوري از اطفال را بکشيد و هر زني را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشيد. 18 و از زنان هر دختري را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده براي خود زنده نگاه داريد. 19


 


دوست عزيز مسيحي ام
صرف نظر از اين که چرا بايد بي گناهان ، کودکان و دخترکان معصوم ،‌ بي رحمانه جلوي چشم مادرشان سر بريده شوند ، آيا ذکر چنين مطالبي در کتاب مقدس زمينه هاي خشونت افسار گسيخته را پديد نمي آورد؟
آيا جنايتکار نمي پرورد و کشتارهاي جمعي بيگناهان را اموزش نمي‌دهد ؟
آيا اگر کودکي با خواندن اين آيات کتاب مقدس ،‌اسلحه در دست بگيرد و به مدرسه رفته و همکلاسان خود را بکشد ، بايد او را سرزنش کرد؟
همه مي گويند خشونتي که دنياي غرب را در خود فرو برده است ، اثر فيلم هاي آکنده از قتل و خشونت است ، ولي من معتقدم بخش عمده اين خشونت پروري ها اين است که در کتاب مقدس قتل بي گناه و کشتار ، تقبيح نشده و بلکه مورد تاييد هم قرار گرفته است. لذا همان فيلم ها هم محصول همين آيات است.
‌اسرائيل اکنون به استناد آموزه هاي همين کتاب مقدس شماست که خون کودکان شيرخواره فلسطين را بر زمين مي ريزد.
دوست عزيزم ، آيا اگر از اين ريشه اي که شما به آن اعتماد کرده ايد ، برگ خشونت نرويد ،‌ جاي تعجب نيست؟!
دوست عزيزم کدام قسمت آيات کتاب مقدس از انسان هاي درون کليساست؟
دوست خوبم ،‌ ما مسلمانان هم پيامبري به نام موسي عليه السلام داريم ،‌ اما بر خلاف شما به موسي و خدايي همانند آنچه در کتاب مقدس شما آمده است،‌ عقيده نداريم. موساي ما به جاي کشتار کودکان و زنان بي گناه ،  به آنان کمک مي کند و خداوند ما نيز به ما مي آموزد که اگر کسي يک نفر بي گناه را بکشد ، گويا تمام انسان ها را کشته است .


 


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ دلايل مرگ مسيح عليه السلام 4

عمانوئيل عزيز در ادامه نوشته است :‌


چهارمين دليل همانا پيغمبران عهد عتيق هستند. در عهد جديد براي اثبات اين موضوع که مرگ و قرباني شدن مسيح بزرگترين هدف و مقصود زندگي او بود? مکرراً از عهد عتيق نقل شده است. مثلاً در انجيل لوقا ميخوانيم که? وقتي مسيح بعد از زنده شدن به دو نفر از شاگردان خود ظاهر شد? به آنها چنين گفت:


(( اي بي فهمان  و سست دلان از ايمان آوردن به انچه انبياء گفته اند: آيا نمي بايست که مسيح اين زحمات را ببيند تا به جلال خود برسد؟ پس از موسي و ساير انبياء شروع کرده اخبار خود را در تمام کتب براي ايشان شرح فرمود )) ( لوقا ??: ??- ?? ).


در آيه ديگري چنين مخوانيم: (( جميع انبياء بر او شهادت مي دهند )) ( اعمال ??: ?? ).


در اين قسمت نه جاي آن است و نه فرصت دارم که تمام پيشگوييهاي پيغمبران را درباره مرگ مسيح ذکر کنم. موسي? داود? اشعيا? ارميا? دانيال و زکريا معروف ترين پيغمبراني هستند که مرگ مسيح را يا بطور واضح و يا با کنايه پيشگويي کرده اند. با توجه به اينکه اين پيشگوييها صدها سال پيش از تولد مسيح نوشته شده و هم چنين با در نظر گرفتن اينکه اين پيشگويي ها غالب جزئيات را ذکر کرده اند? فقط کساني که عمداً بي ايمان هستند و يا کساني که از حقايق بي اطلاع مي باشند? اين حقيقت را انکار خواهند کرد.


 


 


شما دوست خوبم حالا که براي اين موضوع وقت صرف کرده ايد ،‌ اگر محبت کنيد و اين پيشگوئي ها را بياوريد تا دقيقتر مورد ارزيابي قرار دهيم بسيار ممنون مي شوم.


ضمنا عيد نوروز را هم به شما تبريک مي گويم .


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح 3


قرينه 3 : ترس از مرگ و سرزنش خدا


 


اناجيل لحظات غم انگيزي را براي مصلوب شدن مسيح به تصوير کشيده اند. براي نمونه به گزارش که متي ارائه مي دهد توجه مي کنيم:
متي 26 : 37  : و (مسيح ، ) پطرس و دو پسر زِبِدي را برداشته بينهايت غمگين و دردناک شد. 38 پس بديشان گفت: “من از شدت غم و اندوه ، در آستانه مرگ مي باشم. در اينجا مانده با من بيدار باشيد.” 39 پس قدري پيش رفته به روي در افتاد و دعا کرده گفت: “اي پدر من اگر ممکن باشد اين پياله از من بگذرد (يعني اين جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار!)، ليکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.” ... .
مسيح آن شب سه بار با همين کلمات از خداوند خواست تا رنج و عذاب را از او بردارد . اما بالاخره او را دستگير کرده و بر صليب آويختند. وقتي که دانست او را خواهند کشت ،‌ از روي صليب با صداي بلند ،  خداوند را سرزنش نمود . متي مي نويسد(27 : 46) : و نزديک به ساعت نهم عيسي به آواز بلند صدا زده گفت: “ايلي ايلي لَماسبقتِني.”‌ يعني الهي الهي مرا چرا ترک کردي.
 
وقتي ما به جايگاه مرگ در مسيحيت و کتاب مقدس مي نگريم ، مي بينيم که شباهت بسياري با اسلام دارد. در اسلام هر چه ايمان شخص بالاتر رود ،‌ با مرگ انس بيشتري پيدا مي کند و از آن کمتر مي هراسد. مانند امام علي عليه السلام که درباره خود مي فرمايد: بيش از آن که کودک به پستان مادرش انس دارد ،‌ فرزند ابو طالب با مرگ مانوس است.
در مسيحيت نيز همين گونه است. در عهد قديم حضرت داود عليه السلام در يک پيشگويي از مرگي که در انتظارش است ، شادي مي کند و مي گويد:‌ موت مقدسان يَهُوَه در نظر وي گرانبها است. (مزامير 115 :  15) . به گفته قديس امبروس ، مرگ مايه وحشت نيست. نه براي نيازمندان تلخ است ،‌نه براي اغنيا. وي مي گويد:‌ مسيح نمي توانست با چيزي بهتر از مرگ ما را نجات دهد. زيرا مرگ او حيات همه ماست. چه چيزي درباره مرگ او بايد بگوييم . چون با اين الگوي الهي ثابت مي کنيم که مرگ فقط جاودانگي يافت و خدا خود را نجات يافت . (St. Ambrose, "on the resurrection," NF2  ) .


قديس Bernard of Clairvaux هم مي گويد: کسي که به خدا متصل مي شود با روح يکي مي شود . او که ديگر به چيزي جز خدا نمي انديشد و پروايي جز خدا و امور مربوط به خدا ندارد ، چون کاملا سرشار از خداست . اينک خدا محبت است  به نحو بسيار نزديکي نفس با خدا متحد مي شود و سرشار از محبت است. St. Bernard, "Simon on the death of his brother Gerard,") )



وقتي قديسان مسيحي که شاگردان رده دهم مسيح عليه السلام هم نمي شوند ، چنين اعتقادي را نسبت به مرگ و رنج هاي آن داشته باشند و آن را محبت الهي بدانند ، قطعا مسيح به مراتب، هم در عقيده و هم در عمل محکم تر و استوار تر بوده است . بنا بر اين چگونه است که اين شخصي که قرار است به صليب کشيده شود ،‌ به شدت بي تابي کرده و حتي خداوند را سرزنش مي کند که چرا او را رها کرده است؟ آيا شايسته نيست که در ماهيت مسيح بودن وي شک کنيم؟


 


 



محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ دلايل مرگ مسيح عليه‏السلام 3

عمانوئيل عزيز در ادامه آورده است :


?- سومين دليل اينست که هيچ مدرکي ( نه کتبي و نه شفاهي ) در دست نيست که ثابت کند معاصرين? ادعاي رسولان را در مورد کشته شدن مسيح? رد کرده اند! وقتي يک نفر شاهد عيني ادعا ميکند که گفته اش حقيقت دارد? و کساني که حقايق را ميدانند و در عين حال با او مخالف مي باشند به هيچ وجه گفته هاي او را تکذيب نميکنند? با اطمينان بيشتري ميتوانيم سخنان شاهد را به عنوان حقيقت بپذيريم.


 


 


عمانوئيل خوبم .


طبق قاعده ابتدا بايد چيزي اثبات شود تا بعد گروهي به انکار آن برخيزند. شما در اين دليل خود کاملا برعکس فرموده ايد. يک قاعده عقلايي وجود دارد . بر اساس اين قاعده که در هرمنوتيک مطرح مي شود و گاهي در مباني قضايي هم به کار گرفته مي شود ، کسي بايد دليل بياورد که ادعا مي کند. مدرک و دليل کتبي يا شفاهي بايد از آن مدعي باشد. در اينجا شما خودتان ناخواسته اين مدرک را نفي کرده‌ايد!


سوال من از شما دوست خوبم اين است که بر اساس کدام قانوني که براي قضاوت کردن اعتبار دارد(حتي بر اساس مباني مسيحي)، به کسي که مخالف ادعاي شخص ديگري است مي گويند دليل بياور؟ اگر اين قانون را پيدا کني و برايم بياوري جايزه داري.


 


 


 


محبت هاي شما ()

نوشته شده توسط:   اميد بارتيمائوس  

+ قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح 2

قرينه 2: سنگ قبر مسيح


 


يکي از مسائلي که در جريان مرگ و رستاخيز مسيح عليه السلام در عهد جديد آمده است ،‌ سنگ بزرگي است که بر روي قبر وجود داشته و اناجيل آن را خيلي بزرگ گزارش کرده اند. بعد از مرگ مسيح وقتي که به سراغ قبر رفتند ، يک حادثه شگفت انگيز ديدند . حادثه اين بود که سنگ بزرگي که بر قبر قرار داشت‌،‌ اکنون جا به جا شده و در جايگاه غير معمولي ديگري قرار گرفته بود.


مرقس 16 :‌ 4 : چون نگريستند ديدند که سنگ غلطانيده شده است زيرا بسيار بزرگ بود.


در ترجمه فارسي و ترجمه هاي انگليسي آيات مربوط به سنگ ،‌ همه از واژه غلطاندن استفاده کرده اند. در شرح و تفسير آن نيز مفسران کتاب مقدس مي گويند به اين دليل از اين واژه استفاده شده که سنگ خيلي بزرگ بوده است کما اين که مرقس نيز بدان اشاره کرده است. اين مفسران ارتفاع سنگ را 1.30 تا 1.50 متر و حتي وزن آن را نيز دو تن گفته اند.


حال ببينيم آيا واقعا در متن يوناني عهد جديد نيز همين گونه بوده و سنگ مزبور غلطانده شده است؟


 


در زبان يوناني واژه غلطاندن با معادل  " kuli? " بيان مي شود. اما نکته اي که بايد قابل توجه قرار گيرد اين است که شما وقتي يک واژه را با حروف يا واژه هايي ديگر ترکيب مي کنيد ،‌ معناي آن تغيير خواهد کرد و جايگاه استفاده از آن واژه نيز متفاوت خواهد شد. وقتي اناجيل را بررسي مي کنيم مي بينيم برخي از آنها از همين ريشه و همين واژه يوناني در گزارش از ماجرا استفاده کرده اند ،‌ اما علاوه بر آن پسوند هايي را نيز افزوده اند که با توجه به آن گزارش هايشان متفاوت شده است. برخي نيز اصلا واژه اي متفاوت را به کار برده اند.


مرقس (15 : 46) به ريشه " kuli? "  حرفِ اضافة يوناني " pros " را افزوده است که معناي واژه چنين مي شود:  "به جلو راندن" يا "برداشتن" : ( (?????????  (proskuli? ).


لوقا که نسبت به بقيه دقيقتر است  ، در لوقا24 ،‌ کلمه " kuli?" را با حرفِ اضافة "apo" به کار برده است (????????  (apokuli?) ) به معناي "دور از"  که به طور کلي به معناي "جدا کردن" يا "فاصله دادن" مي باشد. متي نيز همين گونه عمل کرده است (28 : 2).
يوحنا اصلا واژه اي ديگر را به کار مي برد. وي از کلمة يوناني(????  (air?) )  استفاده مي کند، که به معناي: "بالا بردن يا حرکت دادن" است. يعني سنگ ابتدا به بالا کشيده شده و بعد به حرکت درآمده.


 


همان گونه که مشاهده مي کنيد ، گزارش ها مضطرب است. يکي مي گويد سنگ قبر غلطانده شده و براي توجيهش بزرگي آن را عنوان مي کنند. يکي مي گويد جدا شده ؛‌ ديگري مي گويد بالا برده شده و بعد به حرکت آمده .


 


سوال : هر چند مترجمان کتاب مقدس در تلاشي همه گير سعي کرده اند ، ترجمه ها را يک دست کنند و همه اين گزارش را با تعبير غلطاندن بيان کنند تا شبهه پيش نيايد ، ‌اما آيا اين تفاوت هاي فاحش که از متن اصلي يوناني آورده شد‌، صحت گزارش مزبور و داستان مرگ و رستاخيز مسيح را خدشه دار نمي‌کند؟


 


 (براي ديدن واژه ه ي يوناني بايد اين زبان در کامپيوتر شما نصب شده باشد يا اين که تصوير مقاله را از اينجا دانلود کرده يا ببينيد.)


 





محبت هاي شما ()

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 11:23 ص] عصمت حضرت محمد ص و آيه 43 سوره توبه
[15/5/1387- 8:44 ص] عصمت حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم
[15/5/1387- 8:43 ص] عصمت حضرت موسي عليه السلام
[29/4/1387- 6:41 ع] عصمت حضرت آدم عليه السلام
[28/4/1387- 6:22 ع] پادشاه پادشاهان
[18/4/1387- 12:22 ص] گناهان مسيح ، عصمت پيامبران ، خطاي مسيح ،‏عصمت مسيح
[30/1/1387- 2:57 ع] حقوق بشر در مسيحيت 3
[20/1/1387- 8:31 ص] حقوق بشر در مسيحيت 2
[18/1/1387- 6:19 ع] حقوق بشر در مسيحيت 1
[16/1/1387- 10:29 ع] قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح 4
[5/1/1387- 3:36 ع] اسلام دين شمشير است 2
[5/1/1387- 10:0 ص] دلايل مرگ مسيح عليه السلام 4
[4/1/1387- 12:0 ع] قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح 3
[3/1/1387- 10:0 ص] دلايل مرگ مسيح عليه‏السلام 3
[3/1/1387- 9:48 ص] قراين و دلايل مصلوب نشدن مسيح 2
[همه عناوين(69)][آرشيو شده ها]

چهارشنبه 30 مرداد 1387

امروز:   16   بازديد

ديروز:   27   بازديد

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود مدير]

پيوندهاي روزانه

اسلام آيين زندگي [9]
گفت و گوهاي من و مسيحيان [80]
مسجد و کليسا [51]
نقد مسيحيت [34]
پژوهشي در مسيحيت [64]
مرکز تحقيقات الهيات کتاب مقدس [38]
مسيحيت 2006 [22]
پاسخ به شبهات مسيحيت [43]
[آرشيو(8)]

موضوعات وبلاگ

شبهات اعتقادي
مسيحيت

آشنايي با من

خانه عشق  The House Of Love
اميد بارتيمائوس[68]
همه جا ... خانه عشق است ... چه مسجد... چه کنشت........... هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا . هللويا هللويا ؛‏ هللويا هللويا .

اوقات شرعي

دوستان عزيز

آقاشير
بوستان نماز
مسيح انديمشک
مسيح لبنان
مقاله و آموزش
گفتگوهای بهروز و هانيبال
کليسا
نو مسلمانان
انجيل را مرور کنيم
گفتمان هايي با مسيحيان
تناقضات و اشکالات کتاب مقدس
پژوهش درباره مسيحيت
مسيحيت پاسخ دهد
مسجد و کليسا
اهدنا الصراط المستقيم
اسلام آيين زندگي

موضوعات وبلاگ

تثليث[12]
خدا[11]
شريعت و احکام[8]
صليب[8]
اشکالات علمي عهدين[5]
فداء[5]
مسيح عليه السلام[5]
تاريخ مسيحيت[3]
نويسندگان عهدين[2]
شخصيت‏هاي مسيحي[2]
فرشتگان[2]
تناقضات عهدين[2]
روح القدس[1]

مطالب قبلي

خدا [8]
فداء
صليب [2]
تثليث [7]
روح القدس
شريعت و احکام [12]
مسيح عليه السلام [4]
اشکالات علمي عهدين [3]
نويسندگان عهدين [3]
تناقضات عهدين [3]
تاريخ مسيحيت [2]

از آخرين نوشته هاي وبلاگ با خبر شويد

نام:

ايميل:

 

طراح قالب

www.parsiblog.com

تعداد   4770   بازديد